ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
574
معجم البلدان ( فارسى )
فكأنّما طرقت بريّا روضة * من روض عوهق طلّه معشاب « 1 » روضة غسل [ ر ض ت ] به گفتهء حفصى در ميان « نباج » و « يمامه » قرار دارد . روضة الغضار [ ر ض ت ل غ ] . حميد پسر ثور چنين سروده است : على طللى جمل وقفت ابن عامر * و قد كنت تعلا و المزار قريب بعلياء من روض الغضار كأنّما * لها الرّيم من طول الخلاء نسيب « 2 » روضة الغائط [ ر ض ت ل يط ] غايط كه از آن بنى يزيد است نخلستانى دارد و در يمامه است . روضة الفلاج [ ر ض ت ل ف ] با جيم پايانين . ابو ندى گويد : تقتد نام ديهى در حجاز است . ميان آنجا و « قهلى » كوهى است كه آن را « اديمه » نامند . در بالاى اين دره چند روضه است كه « فلاج » خوانده مىشود كه در بهاران مردم بدانجا شوند كه بارانگيرهاى بسيار دارد كه تابستان ايشان را اگر ببارد سيراب مىكند . بو وجزه چنين سروده است : فذى حلف فالرّوض روض فلاجه * فأجزاعه من كلّ عيص و غيطل « 3 » روضة الفقىّ [ ر ض ت ل ف ى ى ] نيز در يمامه است . روضة الفوره [ ر ض ت ل ر ] نيز در يمامه است . روضة قبلى [ ر ض ت ق لا ] با باى تك نقطه و الف كوتاه پايانين از سرزمين بنى كلب است كه در جاى خود ( حرف قاف ) ياد شده است . جوّاس پسر قعطل حنّايى چنين مىسرايد : تعفّى من جلالة روض قبلى * فأقرية الأعنّة فالدّخول « 4 » روضة القذاف [ ر ض ت ل ق ] با قاف و ذال نقطهدار و فاى پايانين . ذو الرّمه چنين مىسرايد : جاد الرّبيع له روض القذاف الى * قوّين و انعدلت عنه الأصاريم « 5 » [ 856 ] و نيز چنين مىسرايد : برهى الى روض القذاف الى المعا * لى و احفّ تزورها و محالها « 6 » روضة قراقر [ ر ض ت ق ق ] با تكرار قاف و راى بىنقطه نام روضههاى « جبلين » است . عمر پسر شاس اسدى چنين مىسرايد : و انت تحلّ الرّوض روض قراقر * كعيناء مرباع على جوذر طفل « 7 » روضة القطا [ ر ض ت ل ق ] يكى از معروفترين روضههاى عربستان است كه بيش از روضههاى ديگر در اشعار عرب آمده است و آن در ناحيهء « كتله » و « جدود » است . حارث پسر حلزه چنين مىسرايد : فرياض القطا فأودية الشّر * بب و الشّعبتان و الأبلاء « 8 » حطيم محرزى نيز چنين مىسرايد : و هل أهبطن روض القطا غير خائف * و هل اصبحنّ الدّهر وسط بنى صخر « 9 » عمر پسر شاس اسدى نيز چنين مىسرايد :
--> ( 1 ) . ياران و سواران بر وى وارد شده و به عليّه خوشامد گفتند . هنگامى كه به « تنوفة يهماء » و « ذات خراب » رسيدند از كجاوهها پايين آمدند . گويى به « ريّا » كه روضهاى از روضههاى « عوهق » است رسيده بودند . ( 2 ) . بر ويرانههاى جمل ابن عامر ايستاد بر بلندى كه نزديك مزار بود در بلنداى « روض الغضار » كه در اثر تهى ماندن دلگير شده بود . ن . ك : چ ع 1 : 160 : 22 - 23 . ( 3 ) . از پس آن « حلف » و روض « روضة فلاجه » و « اجزاء » با پستى و بلندىهايش . ن . ك : چ ع 2 : 316 : 16 . ( 4 ) . فرسوده شد « روضة قبلى » و « اقرية الاعنّه » و « دخول » از « جلاله » . ن . ك : چ ع 4 : 32 : 16 . ( 5 ) . در بهار « روض القذاف » تا « قوّين » سر سبز شد و از « اصاريم » دگرگون شد . ن . ك : چ ع 4 : 43 : 20 . ( 6 ) . از « رهى » تا « روض القذاف » و « معا » و « واحف » قابل ديدن است . ( 7 ) . تو به روض قراقر فرود مىآيى همچنانكه عيناء در « جوذر » بهارانه مىنشيند . ( 8 ) . از رياض القطا تا درّههاى « شربت » و « شعبتان » و « أبلاء » . ( 9 ) . آيا مىشود كه در روض القطا بىترس فرود آيم و آيا مىتوانم روزگار را در ميان بنى صخر بگذرانم . در چ ع 1 : 736 : 20 همين شعر به نام حطيم و كلى دزد ديده مىشود .